معرفی کتاب ایزابل بروژ اثر کریستین بوبن

در ادامه سلسله مقالات معرفی کتاب از مجله من و کتاب معلومات این بار به یکی از جذاب ترین رمان های کوتاه به نام ایزابل بروژ اثر کریستین بوبن خواهیم پرداخت و سعی می کنیم هرچند کوتاه ، به معرفی این کتاب ارزشمند را بپردازیم. کار را به پاراگرافی از ود کتاب ایزابل بروژ آغاز می کنیم…

«هیچوقت نگران آن نبودم که آثارم به چاپ نرسند؛ حتی در جوانی، زمانی که شعر هایی می نوشتم، رد یا قبول آن ها برایم اهمیتی نداشت. شاید دلیل موفقیت کتابهایم، تطابق و هماهنگی آن¬ها با فضای فکری امروز باشد، شاید پایه و اساس آن¬ها رویدادی است که به زودی به وقوع خواهد پیوست.»

کریستین بوبن زادۀ ۱۹۵۱ شهر لوکروزو در مرکز فرانسه، نویسنده ای مشهور با خلق بیش از چهل اثر که با آثارش سبک تازه ای را در ادبیات فرانسه و جهان ارائه داد.
داستان کتاب در مورد دختری به نام ایزابل است که به اتفاق خواهرش آنا، برادرش آدرین و پدر و مادرش عازم سفر هستند. ایزابل فرزند بزرگ خانواده و سیزده ساله است اما اتفاقات زندگی به گونه ای برای او دستچین می شوند که مجبور می شود بیشتر از سنش رفتار کند. آن ها در یک رستوران بین راهی توقف می کنند؛ بعد از صرف غذا پدر و مادر ایزابل از رستوران خارج می شوند و دیگر باز نمی گردند. ایزابل می ماند با انبوهی از غم، پریشانی و دردی که در خود حل می کند و می رود به مصاف رخداد هایی که از این پس او باید به تنهایی رهبری کند… عمدا به شکل گنگی داستان را تشریح کردم که تا حد ممکن به جذابیت داستان لطمه نزنم و بیشتر به نقد آن بپردازیم.

معرفی-کتاب-ایزابل-بروژ

نقد کتاب ایزابل بروژ

  • کریستین بوبن از چیره دستان عرصۀ توصیفات زیبا و بی بدیل است. نوشته های او دارای گستردگی و جامعیت بالایی هستند که هر سلیقه ای را مجذوب خود می کنند. جمله ها و توصیفات بوبن در عین کوتاهی و سادگی حاوی کلمات جادویی، زیبا و منسجم هستند که تاثیر گذاری بالایی دارند.
  • رمان “ایزابل بروژ” در دو فصل و حدود صد صفحه نوشته شده است. ایدۀ کلی داستان، نقاط عطف و اوج آن همگی به زیبایی توسط بوبن چیده شده اند. او با قلم سحرآمیزش داستانی واقعی برای ایزابل خلق کرده است. کتاب پر از پاراگراف های به یاد ماندنی است که هر شخصی بنا به سلیقۀ خود بدون شک یکی از آنها را به خاطر می سپارد؛ همان گونه که خود بوبن می گویید: «هر یک از خواننده های من آنچه را که خود می خواهند در رمان های من جست و جو می کنند و می یابند.»
  • بوبن با سبک خود، ساده نویسی و جملاتی با کمترین استفاده از فعل را ارائه می دهد که مطالعۀ آن برای خوانندۀ فرانسوی زبان بسیار ساده و قابل فهم است. به دلیل دشواری مطالعۀ این نوع نوشته برای خوانندۀ فارسی زبان ما به فرمولی برای حفظ سبک و سیاق بوبن نیاز داریم؛ خوشبختانه مترجمین خوبی وجود دارند که با درک این موضوع سعی در ترجمۀ هرچه بهتر آثار بوبن دارند؛ در این مورد می توان به خانوم مهوش قویمی اشاره کرد که چندین کتاب از بوبن من جمله “ایزابل بروژ” را به بهترین وجه ترجمه کرده اند.
  • نوشته های بوبن معمولا به شکلی هستند که در آنها نباید به دنبال داستان بود و بیشتر باید لذت را در کلمات و جملاتش جست و جو کرد اما “ایزابل بروژ” علاوه بر توصیفات و توضیحات زیبای بوبن، خط داستانی مهیج و جذابی هم دارد.
  • بوبن در سبک نوشتاری خود جان بخشی به اشیاء و حرف زدن از زبان همه کس و همه چیز را به شکلی پر رنگ اجرا می کند. پرویز شهدی یکی دیگر از مترجمین ایزابل بروژ در این باره می گوید: «بوبن از زبان همه چیز حرف می زند: آدم ها، حیوان ها، درخت ها، ابر، آسمان، رودخانه، جاده، خانه، حیاط و خلاصه همه چیز، چرا که نه. به طور حتم حیوان ها، گیاهان و اشیا هم اگر زبان داشتند، می توانستند خیلی چیزها به ما بگویند و خیلی چیزها یادمان بدهند، کاری که بوبن در کتابهایش می کند.
  • بوبن می کوشد انسان را با طبیعت که از او دور مانده و هر روز هم بیشتر فاصله می گیرد، آشتی دهد. انسان فقط با برگشتن به این طبیعت است که می تواند صلح و آرامش را بازیابد و آن چیزی بشود که بوده و باید باشد.»

از دیگر آثار برجستۀ کریستین بوبن میتوان “دیوانه وار”، “ابله محله”، “فرسودگی”، “زن آینده”، “فراتر از بودن”، “بانوی سپید”، “اسیر گهواره” و “دلباختگی” را نام برد.

معرفی-کتاب-ایزابل-بروژ

[irp posts=”6161″ name=”معرفی کتاب غرور و تعصب اثر جین آستن”]معرفی-کتاب-ایزابل-بروژ

قسمت هایی از کتاب ایزابل بروژ :

«ایزابل چه آرام لبخند می زند. ایزابل با چه گام سبکی به سوی در می رود. ایزابل چقدر خودداری می کند تا فریاد نکشد،نفرین نکند، نمیرد. ایزابل، ایزابل سیزده ساله.»
«بزرگسالی سیزده ساله پشت سر پدر و مادرش فریاد می کشد تا به آن ها بگوید که آن ها را بخشیده اند، می توانند برگردند، کسی دعوایشان نخواهد کرد.»
«راه طولانی است. باران روی شیشه های اتومبیل، زیر شقشقه ها، هیاهو می کند. اول آدرین می خوابد، و آنا به زودی به دنبال او. ایزابل جلو نشسته. خستگی به بدنش وارد می شود. چیزی جز مشتی خاکستر پیدا نمی کند، خارج می شود.»

دیدگاهی ثبت نشده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

لطفاً پیش از ارسال نظر، خلاصه قوانین زیر را مطالعه کنید:
  • فارسی بنویسید، از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
  • از ارسال لینک‌ و اطلاعات شخصی از قبیل تلفن، ایمیل و آی‌دی شبکه‌های اجتماعی خودداری کنید.
  • از بکار بردن کلمات و اصطلاحاتی که محتوای نامناسب و توهین آمیز و قومیتی دارند خودداری کنید.
  • اين سايت تابع قوانين و مقرراتجمهوري اسلامي ايران است
دکمه بازگشت به بالا