پ

چنگیز مغول ، شخصیتی مخوف یا انسانی فوق العاده؟

چنگیز خان در یک دوره وحشتناک ، در یک جای مخوف به دنیا آمد. دشت های قاره آسیا در قرن بیستم بیشتر شبیه یک باغ وحش بود. کارهای ساده ای چون زن گرفتن بسیار دشوار بود چون بیشتر مردان آنقدر فقیر بودند که حتی توان دادن شیربها را نیز نداشتند. به همین خاطر آنان زنان […]

چنگیز خان در یک دوره وحشتناک ، در یک جای مخوف به دنیا آمد. دشت های قاره آسیا در قرن بیستم بیشتر شبیه یک باغ وحش بود. کارهای ساده ای چون زن گرفتن بسیار دشوار بود چون بیشتر مردان آنقدر فقیر بودند که حتی توان دادن شیربها را نیز نداشتند. به همین خاطر آنان زنان را می دزدیدند. اگرچه آن زمان دزدیدن همسر آینده یک امر عادی بود اما هیچکس دوست نداشت دخترش را به زور ببرند. این موضوع در کنار دزدی و خشونت سبب شده بود ، بین قبایل یک دشمنی دیرینه و همیشگی وجود داشته باشد.

دوران سخت به معنی اقدامات سخت بود و افراد همیشه در حال تلافی آخرین بی عدالتی بودند که در حقشان مرتکب شده بودند. هر چند گاهی پیروزی در یک نبرد نعره « هورا» آنان را بلند می کرد اما آنان مطمئن بودند حنماً هفته آینده یک نفر برای انتقام به آنان حمله خواهد کرد و آنان نیز در تلافی آن حمله جدیدی را آغاز می کردند و این روال همچنان ادامه پیدا میکرد. از لحاظ تاریخی از قوم مغول به عنوان وحشی یاد می شود که البته به این صورت نیز بوده اند. تا اینکه چنگیز خان مغول که ابتدا نام تومچین را داشت به دنیا آمد …

دوران جوانی چنگیز مغول پر از مشکلات آن دوران می باشد. پدرش توسط یکی از قبایل مسموم شد و خودش هم برای مدتی در اسارت بود. او هرگز خواندن و نوشتن را یاد نگرفت. هرگز تحصیلات و امکاناتی که اسکندر مقدونی داشت را به خود ندید اما در تدابیر جنگی و لشکر کشی استاد تمام بود. او در این مورد آنچنان قوی عمل می کرد که دشمنانش وی را به استفاده از جادو و سحر متهم می کردند.

 

 

روش چنگیز مغول برای فتح جهان

چگونه یک جوان بی سواد توانسته بود بیشتر از قلمروی که رومیان در طول چهارصد سال فتح کردند را در مدت 25 سال به چنگ آورد؟ چگونه یک امپراتوری ساخته بود که بیش از 12 میلیون مایل از سرزمین های اطراف را با ارتشی که هرگز تعداد آنها از صد هزار نفر بیشتر نشد فتح کرد؟

افرادی که در دشت مغول بودند همیشه در حال تلافی کارهای بدی بودند که اخیراً کسی در حق آنان انجام داده بودند. تموچین پایش را از آن چرخه معیوب بیرون نهاد. هرگز در حال تلافی کار دیگران نبود بلکه به پیروزی هایی که می خواست فکر می کرد و نقشه می کشید.

اول شروع کرد به متحد نمودن قبایل آن دشت. او ساختار روابط خویشاوندی که قبایل چادرنشین را در دام دشمنی گرفتار کرده بود از بین برد. چنگیز مغول قانون شایسته سالاری را وضع کرد که بر اساس آن به مهارت و وفاداری افراد توجه می شد و روابط فامیلی و سیاسیت در آن نادیده گرفته می شد. او دزدی همسر را منسوخ اعلام کرد و بشدت افراد قانون شکن را مجازات می نمود تا جلوی انتقام های پی در پی آنها که مثل طاعون به جان منطقه افتاده بود را بگیرد. تموچین تمام نام هایی را که قبایل مختلف برای خود انتخاب کرده بودند ، حذف نمود.

آنها دیگر همگی بعنوان مردم فِلت والز با هم متحد بودند. سال 1206 دیگر چادر نشینان مغولی که در دشت زندگی می کردند با هم متحد شده بودند. سپس تموچین  عنوانی که امروزه مردم او را با آن نام می شناسند برای خود انتخاب کرد.چنگیز خان !!!

همین مسأله به تنهایی یک موفقیت عظیم بود. ولی او چگونه تمدن های پیشرفته تری مثل چین و امپراتوری روم و ایران را شکست داد؟ چگونه فقط با صد هزار چادرنشین لشکرهای بزرگی را که بهتر آموزش دیده بودند و تجهیزات بهتری هم داشتند درهم شکست؟ او برای این کار هم یک برنامه داشت.

استراتژ ی جنگی چنگیز مغول؟

استراتژی او این نبود که دشمنانش را به روش خودشان شکست دهد بلکه از برتری های ذاتی افراد خودش استفاده می کرد. مغول ها از 3 سالگی اسب سورای می کردند. مردمان ساده بدون هیچگونه تکنولوژی و فقط با استفاده از سرعت و حرکت بیشتر ، سپاهیانی را شکست دادند که هم از آنها بزرگتر بودند و هم مجهز تر.

جک ویترفورد می نویسد :« تکنیک های جدید جنگی چنگیز خان ، شوالیه های کاملاً مسلح کشور اروپا در قرون وسطا را از بین برد و سواره نظام منظمی را جایگزین آنها کرد که در دسته های کاملاً هماهنگ حرکت می کردند»

آنها که عادت داشتند از طریق کشاورزی و شکار غذای خود را به دست آوردند دیگر نیازی نبود زنجیرهای از آذوقه را به دنبال سپاهیان خود بکشند . هر یک از سپاهیان 3 تا 5 اسب اضافی همراه خود آورده بودند تا مرکبشان هرگز خسته نباشد. همین موضوع به قوم مغول کمک کرد چندین قرن پیش از اختراع موتور احتراقی بتوانند ششصد مایل را فقط در طول نه روز طی کنند.

آنها به همان روشی می جنگیدند که سپاهیان امروزی می جنگند. آنها مثل {دسته ای زنبور در گروه هایی جداگانه همگی به صورت مستقل از جهات مختلفی } به دشمن حمله می کردند. وقتی به نحوی جنگیدن آنها نگاه کنید فکر می کنید آنها توانایی دیدن آینده را داشته اند؛ در حالی که ژنرال های امروزی آن را از چنگیز خان یاد گرفته اند. آنها سبک مبارزات او را کاملا بررسی کردند و تانک و هواپیما را جایگزین اسب کردن . او قرن ها پیش از آلمانی ها از تکنیک حمله های رعد آسا استفاده می کرد.

 

[irp posts=”6296″ name=”معلوماتی ناب در مورد زندگینامه چنگیز خان مغول”]

سپاهیان چنگیز خان ظاهری شبیه کارگران روستایی داشتند، به همین خاطر هم همیشه دیگران آنها را دست کم می گرفتند؛ و چنگیزخان هم از این موضوع به نفع خود استفاده می کرد. او همچنین هرگز با شجاعت ظاهری و لاف دلیری به دشمن حمله نمی کرد. اگر دشمنان او فکر می کردند که ضعیف است عالی می شد. نقشه مورد علاقه او در مبارزات این بود که تظاهر به عقب نشینی کنند؛ وقتی سپاه دشمن از پیروزی خود مطمئن می شد سپاه چنگیز خان آنها را دنبال می کردند، آرایش نظامی آنها را در هم می شکستند…

و آنها را به سمت کمینگاهی هدایت می کردند که کمانداران مغول در انتظارشان بودند. سپس بارانی از تیر را روی سر شکار به دام افتادۀ خود سرازیر می کردند.
البته همیشه چالش های جدید هم وجود داشت. خان همیشه برنامه داشت ولی در عین حال با شرایط جدید هم خودش را وفق میداد. اواز تک تک مبارزات چیز جدیدی یاد می گرفت. اکثر مردم انتظار داشتند وقتی سپاهیان او با دیوار دژ مستحکم چین مواجه می شوند نتوانند کاری انجام دهند. مغول ها در دشت خود ساختمان دو طبقه هم نداشتند چه برسد به اینکه بدانند چگونه به این دژ مستحکم حمله کنند. آنها هرگز تجربۀ جنگ از طریقه محاصر جنگی ،منجنیق و کشکنجیر را نداشتند؛ البته نیازی هم نداشتند.
خان می دانست چیز های وجود دارد که آنها را بلد نیست و وقت یاد گرفتن آنها را هم ندارد؛ به همین خاطر همیشه در جذب نیروی جدید بود. از میان افرادی که شکست خورده بودند هر کسی که به دردش می خورد اجازه داشت به آنها بپیوند.
یکی از کمانداران دشمن موفق شده بود اسب شخصی خان را وقتی بر آن سوار بود با تیر بزند. وقتی او را دستگیر کردند خان او را اعدام نکرد؛ بلکه عنوان ژنران را به او اهدا کرد. قوم مغول به همین نحو تعدادی از مهندسینی را که با محاصرات جنگی آشنایی داشتند جذب کردند. در نهایت سپاه چنگیز خان به حدی در این مورد موفق عمل کردند که«به دورۀ شهرهای محصور و مستحکم پایان بخشیدند.»
برنامه های خان به حدی کامل بودند که امپراتوری او حتی بعد از مرگش از هم پاشیده نشد و تا 150 سال یعد از آن هم ادامه پیدا کرد.(دفعۀ بعد که یک نامه را ایمیل کردید به چنگیز خان فکر کنید. اولین سیستم پستی بین المللی در دوران سلطنت او به وجودآمد.)
او پسری گمنام و بی سواد بود که بدون پدر در محل و زمانی وحشتناک زندکی می کرد ولی در نهایت به قدر تمند ترین مرد تاریخ تبدیل شد. چنگیز خان کورکورانه نسبت به مشکلات واکنش نشان نمی داد. او به چیزهایی که می خواست فکر می کرد،برنامه داشت و خواستۀ خودش را به دنیا تحمیل می کرد.
این همان چیزی است که شما به آن نیاز دارید: یک برنامه . چیزی که اکثر ما برای آن وقتی نمی گذاریم. ما مثل قبایلی که در دشت ها زندگی می کردند افرادی انفعالی هسنیم. مشکل اصلی تعادل میان کار و زندگی این است که روش های گذشته دیگر به درد ما نمی خورند. ما نمی توانیم صبر کنیم تا دنیا به ما بگوید چه زمانی سرعتمان را کم کنیم یا دنده را عوض کنیم. الان این به عهدۀ خودتان است.
این یعنی شما به یک برنامه نیاز دارید در غیر این صورت همیشه احساس می کنید باید کار بیشتری انجام دهید وآنچه انجام داده اید کافی نیست. شما قرار نیست با سپاهیان چینی یا دشمنان اروپای شرقی روبه رو شوید؛ جنگ اصلی شما با خودتان است؛ ولی این جنگی است که شما قطعاً می توانید با یک برنامۀ درست در آن پیروز شوید. آن برنامه ای که برای شما مناسب است با برنامه ای که برای دیگری مناسب است کاملا فرق دارد؛ ولی ابزار هایی هم برای کمک به شما وجود دارد……

دیدگاه کاربران ۲ دیدگاه
  • ایوب ۹ آبان ۱۳۹۸ / ۲۳:۴۷
    0 9

    برو بابا. هنو کپی پیست هم بلد نیستی. یه پاراگراف رو ده بار تکرارش کردی

  • سر دبیر ۱۰ آبان ۱۳۹۸ / ۰۰:۵۲
    8 0

    از تذکر بجای شما بسیار ممنونم.تذکر شما سبب شد یک ایراد اساسی توی سایت برطرف بشه. این مطلب از کتاب این راهش نیست اثر اریک بارکر اقتباس شده و به هیچ وجه از سایر وب سایت های دیگه کپی برداری نشده است.
    این پیام به پاس احترام به نظر شما درج گردید

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کلید مقابل را فعال کنید

اخبار فوری